سلام |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
سلام
میدونم دیر شد.تکرار نمیشه
همین
قرار
هنوزتماسی گرفته نشده بود...
بی دعوت اومد...
درست همون جایی که باید ...
گفت : من باید برم داخل...
مخالفت فایده ای نداشت و رفت ...
هیچ حرفی نزد و حرکت کرد...
برگشت نگاهی کرد و گفت: این...
آنقدر قاطعانه که فورا دست به کار شدیم...
نشست و نگاه کرد وجز یه جمله هیچی نگفت...
شیرم حلالت
...
نگاه خیره ما بود...
و مادر و پسر که کنار هم خفتند...
| لینک | یکشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٦ - mohamad |
دیدار
سلام
نمیتونستم بنویسم.وایسادم تا تو نظرات یه دستمایه ای رو پیدا کنم و دست به کار شم.یه سری ازکامنت ها گله گذاری از من بود که چرا نیستم و این حرفا،یه سری دیگه ام دعوت هایی بود تا برم و گل نوشته ها و دل نوشته هاشونو بخونم.که این کارم کردم.تا اون روز که رفتم سر برنامه عقیق با یار غارم علی بزرگیان.حسین متولیان تو اتاق نشسته بود و داشت آخرین یافته های ذهنشو واسه برنامه رو کاغذ مینوشت . مثل همیشه با هم سلام و علیک سردی کردیم و گپ سردتری زدیم . بین حرفاش منو یاد کامنت یه زیدی انداخت که گفته بود: شماها وقتی از دين و اخلاق و شهيد و... حرف می زنيد حالم به هم می خوره... به خودم هم شک می کنم..... تو و همه کسانی که مثل تو هستن... تو رو خدا دست برداريد از اين ژست مسخره ی مسلمون مدرن بودن... حالم ازتون به هم می خوره.خدا خیرش بده.اگه از خودش یه نشونی گذاشته بود ازش تشکر میکردم .چون به این فرم نوشته هام امید وار شدم.

یادته؟ اون شب من دیر اومدم ولی تو ایستاده بودی؟ کلی حرف تو دلم تلمبار شده بود؟ ـ نشستیم ـ یادته چقدر اعصابم خورد بود؟ اولین حرفی که بهت زدم ـ میترسم ـ حتی ...حتی قسمت دادم به شبای جفتیمون ـ به حرفای خودمونیمون ـ به جان خودت ـ من . اما فقط نگام کردی و خندیدی - خنده که نه یه لبخند پر جذبه مردونه.
اونقدر خسته بودم که در خونت خوابم برد.سرم از شدت سرما میسوخت.اما دلم گرفته بود .نمی خواستم برم ـ ایستاده بودی ـ داشتی نگاه میکردی گفتم که میترسم ـ بعدم برات گفتم که چرا... یادته؟ ... گفتم میترسم...از مرگ...از بعد از این قصه ...از خودم ...از دوروبریام ...از آدما ...ببین...ببین سردمه...خستم ...میترسم...نگام کردی و یازم همون لبخند ...
همه رفته بودن،هیچ صدایی نمیومد،همه شمع ها خاموش شده بود.از گل هم در خبری نبود.من بودم و تو...تویی که در آغوش گرفتی منو... و یادم دادی...تفاوت عطر سیب وبوی کافورو . قول دادم ... ازت قول گرفتم که...
صدای اذان مؤذن زاده...باد سرد...دلم آرام شده بود...نماز صبح و سلام.
| لینک | جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦ - mohamad |
خاک
بوی خاک میاد . بوی خاک پا نخورده. نمی دونم چند ساله که پا نخورده؟ هالا دیگه نوبت قالیاس که پا بخوره تا ارزش پیدا کنه. تو دماغم بوی خاکه. من از بچگیم از بوی خاک خوشم میومد.بوی لباسای پدرم مادرم برادرم.کسایی که تو خواب من میومدون ومیرفتن.خاک رفیق دست و سر مادرای شهر منه.خاک .خاک .خاک بر سر من کنن که دماغم به بوی چوب میز ریاست و کاغذ وچشامم به روان نویسهای رنگو وارنگ عادت کرده . خاک بر سر من که لباسامو با خاک پر کود خونه بالا شهرمون خاکی میکنم تا شاید فرجی بشه!! خاکش و باد میبره _بوی کودشم آبرومو . آره به دلم حال داد .جلا داد . دوس دارم خاکی بشم. اونم نه کم .خیلی زیاد. اونقدر که همه مردم شهر نگام نکنن . اونقدر که... . دوس دارم جایی بمونم که خاکش خیلی ساله امانت داری از یه عالمه گنج بی نام و نشون میکنه . حفره روباهاش از ناله های آدمای زیر خاکیش پره. اونجایی که هر چند وقت یک بار بغضش میترکه و برا کهکشان راه عشقی بیلیط چارتر میکنه.میخوام برم...برم اونجاکه خاکش طلاس.اونجا که طلا خاکه . دوس دارم نون خاکی بخورم تا مزه تشریفات صد من یه غاز از یادم بره . دوس دارم اونقدر بیس صدای خمپاره دورو برم زیاد بشه تا ریتمشو گم کنم. دوس دارم صدای نوار دوشکا اونقدر بلند باشه تا کل همه بخوابه. پا میخوام . برا امشب که بیاد و باهم بترکونیم یه عالمه بغض بی بهونه رو.همپاهام و رو دست میارن. دلم به این خوشه هر از چند گاهی بوی خاک میپیچه تو شهرم . بوی خاک پانخورده. کاش لباس خاکیمو به تاناکورا نمیفروختیم . لا اقل الان جلو چشمون بود و یادم میومد که اون موقع هیچ کس هیچ قولی به من نداد.خاک بر سرم که خر فیش حقوقیم شدم و اتول قسطی با کلاس با کارت سوخت وانت همه چیمو بار کرد و برد نمیدونم کجا؟.بوی خاک ؟؟.نماز علی؟؟ شام معاویه؟؟؟ بوی خاک میاد .خاکی که دیگه هیچ وقت پا نمیخوره.
| لینک | پنجشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٦ - mohamad |
سلام مادر
این ماه به غم یاد کوچه های نامرد مدینه
وبه یاد مادرم که ...
خیلی بد شرایطی بود.هش می ترسیدم باری بشم رو شونه بقیه.اصلا دوست نداشم کسی معطل من بشه.خدایا این دم آخریه نمیخوام کسی بفهمه.این بنده خداها به اندازه خودشون کار دارن.میرم این گوشه و صبر میکنم تا ببینم خدا چی میخواد.هرکی ام صدام کرد میگم تو برو من میام...آره اینجوری بهتره.
آره یادمه واقعا بد شرایطی بود.هیچ کس به هیچ کس نبود.هر کس مشغول یه کاری بود .اون لا مصب هم صداش قطع نمیشد.از زمین و آسمون رگباری میومد.دیر جنبیده بودی کارت تموم بود. منم مثل مرغی که مواظب جوجه هاشه باید هواسم به همشون میبود تاخدای نکرده از کسی بی خبر نمونم.تو همین رفت و آمدام بود که دیدمش.
خدایا این چرا داره میاد سمت من؟...یعنی چیکار داره؟...بهتره بلند شم وایسم تا نفهمه . به کمک زانوهام بلند شدم و به زور لبخندی تحویلش دادم . و گفتم... یادم نمیاد چی گفتم . فقط یه چیزی گفتم که بره و وای نسه . همینم شد . خدارو شکر رفت.
الان یادم میاد پیشش که رفتم بلند شد وایساد . با هم حرفم زدیم . خیلی کم . بعدش...بعدش دیگه هیچ کس ازش خبردار نشد ! تو برگشتی هامونم نبود ! دیروز مادرش وقتی عکسشو نشونم داد شناختمش . این سالها چه زود گذشت . اومد که ...
همین که رفت پاهام زیرمو خالی کرد . نمی خواستم اینطوری بشه . خوردم زمین . همه می رفتن و میومدن.
اما سکوت ...
سکوت...
عطش داشتم...
تمام تنم می لرزید...
خدایا الان که وقت خواب نیست...
خوابم میاد...
درد دارم...
پهلوم...
مادرم...
یا زهرا(س)...
| لینک | دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - mohamad |
گل افشان تلويزيونی!!
سلام
بعد از سلام واحوال پرسی های همیشگی که عادت معمول ومرسوم ما یرانی هاست .و بعد از تبریک سال نو که بازم طبق عادت معمول ما ایرانی ها تا اردیبهشت و خرداد طول میکشه نوبت به نوشتن میرسه.
هر کاری کردم دیدم که توی این عیدیه غیر از خوردن و خوابیدن و دربعضی موارد خوابیدن وخوردن مثل اکثر قریب به اتفاق دوستان هیچ کار قاببل افتخاری انجام ندادم . البته امسال هم مثل هر سال تلویزیون بخش اعظمی از اوقات فراقت مردم رو پر کرد. اکثر دوستان با ساخت برنامه هاشون واقعا زحمت کشیدن از اون زحمت هایی که معمولا مرسوم ومنسوب است به مرغ و خروس
چپ و راست از شبکه اول گرفته تا خاتم شاهد یه سری آدمای خوب و شیک وپیک بودیم که میومدن و حرفای خوب میزدن.هی میخندین و هی حرف میزدن.هی خودشون و خدمتگذار مردم معرفی میکردن و برا مردم نانای میذاشتن و هی و هی وهمش هی. من خیلی جولوی خودمو گرفتم تا چیزی نگم که بعدا شر بشه و به کسی بر بخوره و از این حرفا اما نمیشه دیگه بعضی ها رو باید گفت یه نقد خیلی گذرایی بر برخی از برنامه های سیما ان هم به سبک و سیاق خودم مینویسم که در ادامه خواهید خواند.
شبکه یک
مجموعه روزگار خوش حبیب آقا
طبق معمول ما همیشه مواردی رو در برنامه هامون نشون میدیم که اصلا مصداق عینی در جامعه نداره.آخه من نمیدونم کی تو این شهر رشوه میگیره.اصا کی رشوه میده که کسی بخواد بگیره.نه!!! اصلا!!! .خوشحالیم که که همه مردم بعد از دیدن این مجموعه یاد گرفتن که از بعد از عید نه رشوه بگیرن و نه بدن (منظورم رشوس) .دودره بازی هم کار بدیه. خدا ایشالا نویسنده ها_کارگردانها_بازیگرا رو به ترتیب اولویت یه بیکاریه یک ساله بده تا بلکه بشینن و 2صفحه کتاب بخونن.4تا فیلم ببینن .البته قول هم بدند که سراغ رسانه های بی ادبی نرن.بلکه بفهمن که دوره این گونه مجموعه ها خیلی وقته که تموم شده.یکی از بزرگترین آفت های رسانه ما بد سلیقگی تو همه انتخاب هاست .از انتخاب فالب کار گرفته تا بره برسه به روح همه امواتتون یه صلوات بفرستین.
شبکه دو 
بایرام
به خدا اون دنیا هممون باید وایسیم و جواب پس بدیم که برا چی شما شبکه دو رو نگاه میکنید؟؟!!.حالا نگاه میکنید عیب نداره چرا هر برنامه ای رو نگاه میکنید؟ صد حیف از فتحعلی اویسی که با تحصیلاتش در هالیوود و سابقه کارهلی خوب طنز و جد سینماییش حال بیاد کنار یه مشت نابازیگر لمپن.و جوری بازی کنه که مجالی باشه برای دیده شدن همقطارانش.من در مورد متن و داستان کار اصلا چیزی نمی نویسم چرا که این مهم مشکل همه ارباب رسانه از نشریات گرفته تا سینما و امثالهم . به نظر من خود فروشی فرهنگی _هنری بهترین عنوانیه که میشه برای انتخاب این نوع کارها از طرف بعضی از هنر مندان خوش نام انتخاب کرد .
شبکه سه
ترش و شیرین
خدا این مهران مدیری ورضا عطاران رو برای تلویزیون نگه داره که اگه خدای نکرده چند تا موی دیگه هم از سر کچل این بنده خداها کم بشه مجبوریم شاهد و ناظز برنامه های مهدی مظلومی و افشین اربابی باشیم. البته آدمایی که فرق طنز و هجو رو نمیدونن در عرصه رسانه ما کم نیستن ها !!اما خوب بلا خره دیگه هالا که دور دست این دوستانه و هر چی که میخوان تو هر قالبی به خورد این مردم میدن . شاید تنها نقص این مجموعه ساعت پخش اون بود که تا میومد جمع بشه خیلی دیر میشد و مهمون ها یا مجبور بودن خدا نکرده شب بمونن .یا اینکه بقیه همسایه ها رو هم بیدار کنن و برن خونه هاشون . استفاده از طنز موقعیت و طنز کلامی.اصلاحات مناسب در طول کاردر طول همین چند شب نیز به خوبی مشهود بود.زیر ساخت های خوب اجتماعی و مشخص بودن پایگاه های تربیتی و اجتماعی کاراکتر ها به همراه بازی خوب و روان بازیگران از دیگر نقاط قوت این مجموعه بود.فقط حیف از جواد یحیوی که...
مردان آهنین
یعضی وقتا یه سری آدما یه کارایی میکنن که آدم شاخ در میاره.مثلا جواد مولا نیا و اجرای اون توی مسابقه مردان آهنین.خدا میدونه چون باهم یه سلام و علیک دوری داریم میگم و گرنه مث بقیه از کنارش رد میشدم . انتقاد به کل کار وارده . کار ضعیف محصول تیم ضعیفه . جوادم بی تقصیره آب از سر چشمه گل آلوده. اما همش برا من این سوال مطرح بود که چرا تهیه کننده محتم یه دست لباس ورزشی به این جواد نداد تا تنش کنه؟ا البته در جریان هستید که تهیه کننده این برنامه دکترای تخصصی انحصار این فرم برنامه هارو داره.انصافا هم کارش بد نیست .افتضاحه.لازم به ذکره که اون آقاها هم واقعا زور داشتن که اون کارارو با اون همه سختی انجام میدادن .آخه من می دونم که 60 تا سکه بهار ازادی و یه حواله نمیدونم چیچی که آخرم اصلا معلوم نشد چیه ارزش این همه زور زدن رو داشت ؟ میرفتی ببینی مردم برا خرید شب عیدشون چه زوری میزدن . از ارگ جدید بم هم تشکر میکنیم که اجازه دادن اون آقاها اونجا بیانو زور بزنن.
شبکه تهران
بوی عیدی
البته زمانی که این کار پخش میشد احتمالا همه در حالت نیمه چرت بودن.تیتراژ قشنگ کار از شبکه تهران بعید بود اما وقتی چند دقیقه از برنامه میگذشت متوجه میشدی که نه چندان هم بعید نبود!! البته حسن جوهر چی که گل کاشت از بس افتضاح بود.همون 4 تا خطی رو هم که به عنوان پلاتو حسین تو اکثر برنامه ها مینویسه و همشم یه مدله و بالا خره یه روزی تموم میشه و همه میتونن اونجوری بنویسن رو میدادن دستش.اونم از رو میخوند که مبادا العیاذ بالله ایه قران عوض بشه . مهمون های برنامه هم غیر از بعضی هاشون بقیه از ته انباری اومده بودن و هیچ کس هیچ رغبتی برای شنیدن حرفای اونا نداشت.یه نکته جالب اینکه علی الظاهر اون دستگاه خود پرداز اصل برنامه بوده و بقیه همش حاشیه بوده.یه شب دیدم که از همون دستگاه کذا مبلغ 100هزار تومان وجه رایج مملکتی رو مثل صدقه گذاشتن کف دست محمد اصفحانی. بنده خدا.بی شک این بلا سر هر بنده خدای دیگه هم تو یه برنامه تلویزیونی میومد خیلی زشت و زننده بود.کاش دستگاهها پول رو داخل پاکت میگذاشت و میداد دست مهمون های برنامه.آیتم نمایشی رو هم که ولش کن نگم بهتره.
فیلم های سینمایی
بی شک یکی از لذت های اهل هنر (به ماچه)نشستن و فیلم دیدنه.اونم از رسانه داخلی و نه خارجی .چراکه اونا کارای بدبد میکنن ممکنه جوونا یاد بگیرن اون وقت آمار جرم و جنایت و فحشا بالاتر بره و مثل آمار تصادفات جاده ای رتبه تک رقمی بیاریم . من تو این فیلم ها که ابلته طبق گفته همگان ثانیه های از اون ممیزی مشه رو دیدم و به نکات جالبی برخورد کردم.به عنوان مثال نسبت های خانوادگی که آقا .خانم رو معرفی میکنه که ایشون دختر بزرگم هستن اما در آخر در کلیسا باهم ازدواج میکنند!!!!در دنیا چیزی به نام مشروبات الکلی وجود نداره و جوانان ما با این واژه ها کاملا غریبه هستن . اونا دارن آب میوه یا چای میخورن اونم تو استکانهای قشنگ قشنگ. فقط نمیدونم چرا بعدش حالشون بد میشه؟!؟!موزیک فیلم هر چند دقیقه یک بار عوض میشه و مروری داره بر آثار موزیسین های داخلی و خارجی . اکثر آثار خارجی تیتراژپایانی ندارن.در بعضی از موارد که داستان فیلم ها ضعیفه فیلم رو مجددا تدوین میکنن و برای فروش به سازنده آماده میکنند .مثل عروس آتش ساخته خسرو سینایی.
کلا دست همه اونایی که توی این ایام شبانه روز زحمت کشیدند تا این برنامه هارو سلاختن در خیکشون که به جز اندکی از این بد تر نمیشد!!اگه همون چندتا تهیه کننده خوش سابقه اون برنامه های شب عید و لحظه های تحویل سال رو نساخته بودن باید با تلویزیون خونه هامون آکواریوم درست میکردیم.
| لینک | پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - mohamad |
يه شوخی
سلام
سلام به همه دوستان عزیزی که نمیان به ما حتی یه سری بزنن.
گفتم اینبار یه حال به فضای دانشگاه بدم.فضایی که این روزا خیلی داره رو سینم سنگینی میکنه.شاید برا من فقط اینجوریه.نظر به انکه مسوولان محترم دانشگاه و همینطور تشکل های دانشجویی مستقر و متشکل در دانشگاه و همین طوردرو دیوار دانشگاه ونظر به اینکه همگی خیز برداشته ایم تا کاری بکنیم کارستون و مثل بار های قبل دنیا و خارج از دنیا را به هیرت بیندازیم تصمیم گرفتم که عنوان واحد های دانشگاهی والبته فضای تمام علمی دانشگاه را کمی دستخوش طنز تلخی قرار دهم البته با استفاده از عنوان فیلم های داخلی و خارجی. . الا یا ایها الناس اگه من کیته انضباطی شدم یا هر بلای دیگه یی سر من اومد بدونید که خود خرم مسببش یودم و چون اینایی که من نوشتم اصلا اینجوری نبوده. حضرات واکنش نشان دادن اگرم جون سالم به در بردم که خوب دفه بعد یه کاری میکنیم که به سه نکشه و بازی هم نشه .یا بشه .بیخیال.از این که به خودتون نمیگیرید مرسی(اه چه لوس)
دانشگاه : دیوونه خونه
دفتر رییس دانشگاه : شاید وقتی دیگر
رییس دانشگاه : مردی برای تمام فصول
حراست : کاغذ بی خط
انتظامات : دیده بان
دفتر بسیج(ع) : گروه ضربت
دفتر نهاد(خدایا خودت به خیر بگردون) : اینجا چراغی روشن است
انتشارات : ازدهام
دفتر گروه : مشکلات خانوادگی
دفتر فرهنگ : ایستگاه متروک
حیاط دانشگاه : اینک اخرالزمان
استاد دانشگاه : یک تکه نان
دانشجوی دختر : زهر عسل
داشجوی پسر : گاهی به آسمان نگاه کن
بوفه : کافه ستاره
دستشویی : نفس عمیق
کلاس درس :شمارش معکوس
راهرو :همسر دلخواه من
تلفن عمومی دانشگاه : دخیل
انتخاب واحد : خاک و خون
صف بانک : قطار پول
کارمند های دانشگاه : لاکپشت
ازدواج دانشجویی : طلاق با عشق
دوستی دختر با دختر!!!!! : ویرانگر
دوستی پسر با پسر!!!!!!!!!!!!!!!!!!! : دارو دسته نیویورکی ها

دوستی دختر با پسر : عشق کافی نیست
غذای دانشگاه : از این بهتر نمیشه
سلف : یک قدم تا مرگ
عشق دانشگاهی : خانه ای روی آب
فارغ التحصیلی : دیوانه ای از قفس پرید
| لینک | سهشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - mohamad |
